مراد على شمس

607

با علامه در الميزان ( فارسى )

صَفًّا » « 1 » و « فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ، پس خدا از جائى كه نمىپنداشتند بيامد » « 2 » و « فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ ، خدا بنيان آنان را از ريشه بياورد » ، « 3 » همان احاطه به مردم براى راندن قضا در حق ايشان است . هرجا كه امورى به خدا نسبت داده شده كه با كبريايى خدا سازگار نيست مىتوان كلمهء ( امر ) را تقدير گرفت . مثلا گفت : جاء امر ربك ، يأتيهم امر اللّه ، كه در اين صورت منظور از آمدن خدا آمدن امر او است . كه اين توجيه مورد قبول همهء مفسرين نيز مىباشد . ولى تدبّر در كلام خداى تعالى معنايى لطيف‌تر از اين دست مىدهد ، و آن اينكه امثال آيهء : « وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ » « 4 » و آيهء : « الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ » « 5 » و آيهء : « أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » ، « 6 » اين معنا را افاده مىكند كه خداى تعالى آنچه را كه از خلقت و شؤون و اطوارش مىدهد خودش واجد آن است ، و آنچه را مىدهد و به آن جود مىورزد قطره‌هايى است از اقيانوس كه نزد خود دارد . اگر ما بتوانيم اين گونه نسبت‌ها را از معناى نقص و حاجت مجرّد كنيم . محذورى ندارد كه براى خدا اثبات شود . « 7 »

--> ( 1 ) . سورهء فجر ، آيهء 22 . ( 2 ) . سورهء حشر ، آيهء 2 . ( 3 ) . سورهء نحل ، آيهء 26 . ( 4 ) . سورهء فاطر ، آيهء 15 . ( 5 ) . سورهء ص ، آيهء 9 . ( 6 ) . سورهء طه ، آيهء 50 . ( 7 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 153 - 156 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 3 ، ص 144 - 146 . [ با تلخيص و تصرف ]